یکی بود ... یکی نبود ...
نوشته شده توسط : میثم

 از مرگ نمیترسم ... از نبودن میترسم ... از این بود و نبود میترسم ...

من که آخر نفهمیدم یکی بود ، یکی نبود تو قصه ها ، کی بود، چی بود 

کجایی بود، اصلا اون با کی بود ، نکنه الکی بود ، احتمالا

اشتباهی بود ، من که فکر میکردم آدم بود ، بی خیال ...

اصلا یکی نبود ، یا اگرم بود ، گور پدر هر کی که بود ...

 





:: موضوعات مرتبط: شعر , دل نوشته , ,
:: بازدید از این مطلب : 200
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : سه شنبه 30 فروردين 1390 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: